تبليغاتX
گیتار و زندگی
گیتار و زندگی
منم که ديده به ديدار دوست کردم باز چه شکر گويـمت ای کارساز بنده نواز
آکورد
سلام روز همتون بخیر ناهار هاتونو بزنید بعدشم با شکم سیر بشینید پای گیتار و این آهنگو بزنید تا خوابتون ببره.

Am7                                                  Em                                         B7

من این پایین نشستم سرد و بی روح             تو داری مرسی به قله ی کوه

 Em                    Am                             Em                               Am                         

داری هر لحظه از من دور میشی             ازم دل میکنی مجهول میشی 

 Em                    Am                             Em                               Am      

تا مه راهتو نپوشونده نگام کن                 اگه رو قله سردت شد صدام کن

 B7                                                      Em                  Am

یه رنگ مرده از رنگین کمونم              من این پایین نمیتونم بمونم

 Am             Em                                       Am                            Em   

منم اون که تو رو داده به مهتاب          کسی که روتو می پوشونه تو خواب

 Em                    Am                             Em                               Am      

کسی که واسه آغوش تو کم نیست        میخوام یادم بره دست خودم نیست

 

خوش باشید.

|+| نوشته شده توسط oostababa در 88/02/03 ساعت 14:35 |

بازگشت
سلام .به دوستای قدیمی و صمیمیه خودم .

بعد از چند سال دوباره می خوام بنویسم  بازم در مورد موسیقی و بخصوص گیتارُامیدوارم بتونم راضیتون کنم.

راستی سال نو مبارک.

|+| نوشته شده توسط oostababa در 88/01/30 ساعت 19:2 |

اسیب شناسی اجتماعی کنسرت های ارکستر سمفونیک تهران

آسیب‌شناسی اجتماعی کنسرت‌های ارکستر سمفونیک تهران
با باگت مناسب و فراک اتو شده
مهدی جلالی
با مروری گذرا بر نوع آثار هنری ساخته و به نمايش گذاشته شده در ايران ظرف چند سال اخير و يا آثار هنری وارداتی مختلف از کشورهای ديگر و يا حتی اگر بخواهيم دقيق‌تر وارد مقوله موسيقی بشويم، با نيم نگاهی به کنسرت‌های سال‌های اخير و يا آثاری که به صورت سي‌دی‌های صوتی و تصويری در اختيار مخاطبين قرار مي‌گيرند، تب تند و شديد روشنفکر‌نمايی و بورژوازی در جامعه را به روشنی مي توان دريافت. حال بسته به نوع و ژانر هر موسيقی، شيوه و روش برخورد و واکنش اقشار مختلف جامعه با آن نيز تغيير مي کند.

به عنوان مثال برای نشان دادن ارادت و علاقه به يک ژانر، احتياج به کمی چاشنی درویش‌مسلکی و برای ديگری کمی حس نوگرايي و ژست روشنفکرمعابانه و برای ژانری ديگر به اندکی عرق ملی يا قومی نياز است!

اگر باز هم بخواهيم دقيق‌تر و جزیی‌تر به يک بخش کوچک اما پر حاشيه بپردازيم که بتوان نتيجه بهتری نيز از اين بحث گرفت، کافی است موسيقی سمفونيک ايران و اجراهای مختلف توسط ارکستر سمفونيک تهران به رهبری رهبران ايرانی در سالهای اخير را بررسی کرد. اين مساله، که رهبران ايرانی نيز، به خصوص آنهايی که در خارجه تحصيل کرده و از قضا همگی هم بهترين و با سوادترين و مهمترين موزيسين‌های تاريخ موسيقی به شمار می‌آيند و هر کدام به تنهايی تمامی افتخارات و عناوين مهم فرهنگی، هنری و موسيقايی جهان را به عنوان سوغات برای هموطنان خود به ارمغان آورده‌اند به آن دامن مي زنند، به وضوح ديده مي‌شود.

مساله ارکستر سمفونيک تهران و اجراهای آن در سال‌های اخير به يک جور پز و ژست روشنفکری بدل شده و کمتر کسی پيدا می‌شود که حقيقتاً برای شنيدن موسيقی به سالن کنسرت برود و در بين مخاطبين ارکستر سمفونيک، کمتر کسی به چشم می خورد که واقعاً سر رشته خاصی از موسيقی کلاسيک داشته باشد و يا لااقل شنونده حرفه‌ای موسيقی کلاسيک باشد.

شاهد این مدعا تشويق‌های بی‌جا و بی مورد مخاطبين اين قبيل کنسرت‌ها در زمان اجرا است. سو تفاهم نشود، منظور دست زدن در بين موومان‌ها، قسمت‌هايی که يک آکسان يا يک اتک ناگهانی وجود دارد و به طور کل هر جا که مخاطب دوست دارد در وسط اجرا تشويق کند،

نيست، بلکه این گفته اشاره به مواردی دارد که شنوندگان و حضار در سالن کنسرت، برای بدترين و سطح پايين‌ترين کنسرت‌ها (که در سالهای اخير همواره شاهد اجراهای بسيار ضعيف بوديم و به طور کل کمتر صاحب‌نظری اجرای خوب و حتی متوسطی را از ارکستر سمفونيک تهران به ياد ندارد و هميشه مقياس برای اجراهای مختلف، بد و بدتر بوده است)، آنچنان تشويق می‌کنند که در هيچ کجای دنيا، چنين احساسات لبريز از عشق به فرهنگ و هنر را نخواهیم يافت!

اگر يک شخص خارجی از هر کشوری (به شرط آنکه او نيز موسيقی کلاسيک را نشناسد که بعيد است و يا اينکه بدون شنيدن اجرای ارکستر سمفونيک تهران، تنها در زمان تشويق تماشاچيان به سالن برسد، حسرت چنين درک والا و شعور فرهنگی و عشق به هنر موسيقی که در کشور ما موج می‌زند و طبيعتا آنها از چنين موهبتی محرومند، تا ابد در دل او باقی خواهد ماند)، غافل از اينکه در اينجا کسی متوجه نمي‌شود که ارکستر و رهبر، به بدترين شکل ممکن يک اثر فاخر موسيقی کلاسيک را به تباهی کشيده‌اند و آن کس هم که می‌فهمد از آنجا که خواهد نشود رسوا، همرنگ جماعت می‌شود.

البته از اين قبيل روشنفکرنمایي‌ها را در هنرهای ديگر نيز با اندکی تفاوت می‌توان به روشنی يافت. مانند تب تندی که چند سالی است گريبان‌گير اهل سينما و مخاطبين بی شمار اين هنر شده که چيزی نيست جز تب «ديويد لينچ» و آثار اين فيلمساز بزرگ آمريکايی. تفاوت در آنجاست که برای ژست شنيدن آثار ارکستر سمفونيک به يک دست کت و شلوار با کراوات يا دستمال گردن و غيره احتياج است و برای ديدن و مهم تر از آن فهميدن آثار لينچ، موهای پريشان، سيگار فيلتر قرمز و لباس نامرتب!

بر گرديم به موضوع اصلی خودمان، ارکستر سمفونيک تهران. از تمام اين‌ها بدتر، مساله قطعه بيز است که به يک رسم روشنفکر معابانه در بين مخاطبين اين برنامه‌ها بدل گشته و اين شنوندگان تشنه به موسيقی غنی کلاسيک تا زمانی که 4 يا 5 بيز توسط ارکستر و رهبر نابلد اجرا نشود، عطش موسيقایي‌شان از بين نمی‌رود و انگار هيچ کس نمي‌داند که بيز را برای اجرای خوب تقاضا مي کنند، نه برای گذراندن اوقات فراغت!

حال از منظری ديگر به اين روند بنگريم. اصولا هر چيز بزرگ و دهن پرکنی برای ما ايرانی ها جذابيت بسياری دارد. کما اينکه در تبليغ 90 درصد از کنسرت‌ها نيز به اين جمله بی‌معنی و نا مفهوم کنسرت بزرگ گروه فلان يا آقای فلان بر مي خوريم و حال اينکه اين بزرگی از کجا می آيد و با کجای کنسرت ارتباط دارد، سوالی است بی‌جواب و شما نهايتا حتی تا بعد از پايان کنسرت نيز متوجه نخواهيد شد که اين بزرگی به گنجايش سالن ارتباط داشت يا به تعداد نوازندگان و يا شايد به بزرگی فرهنگی و هنری مجری برنامه و يا شايد هم به بزرگی جثه و قد و قامت نوازنده يا خواننده و … و جالب تر اينجاست که آگهی دهنده، هميشه از اين جمله بی سر و ته و نا مفهوم جواب بسيار مثبت نيز می‌گيرد: سالن کنسرتش پر می شود. مردم هنر دوست نيز که عشق شديدی به کارهای بزرگ دارند، از اين قبيل کارها حمايت می‌کنند.

در اينجا يادآوری اين نکته ضروری است که ما در کشوری زندگی مي کنيم که به Drum Set، جاز و به نوازنده آن جازيست می گوييم. «يانی» را آهنگساز بزرگ کلاسيک مي‌پنداريم و «محسن نامجو» نيز از نظر ما مدرنيست به حساب مي‌آيد. آثار «پينک فلويد» و «ژان ميشل‌ژار»، موسيقی الکترونيک خوانده مي‌شود و آثار «اوتمار ليبرت» به عنوان گيتار کلاسيک و «جيپسی کينگ» به عنوان گيتار فلامنکو عرضه مي‌گردد و هر جا که يک چيزی با چيز ديگر - حتی به اشتباه - با هم قاطی شوند، به آن موسيقی تلفيقی مي‌گوييم. بر همگان واضح و مبرهن است که تمامی مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، زير مجموعه ای از موسيقی پاپ به حساب می آيند، نه کلاسيک و الکترونيک و مدرن و غيره، حال در چنين اوضاع نا به سامانی جذب مخاطب و به تعبيری بهتر، معرکه‌گيری، کار بسيار ساده‌ای است و از راه‌های بسياری می‌توان به اين مهم دست يازيد.

از بحث اصلی دور نشويم، ارکستر سمفونيک تهران در اين روزها آثاری از بيزه و سيبليوس را به رهبری «پروفسور دکتر منوچهر صهبايی» اجرا می‌کند. باز هم انتخاب رپرتواری سنگین برای ارکستر سمفونیک تهران. ارکستری که همه می‌دانیم که از ضعف شدید نوازندگان بادی چوبی و نا کوکی شدیدتر بادی‌برنجی‌ها و عدم درک صحیح از ریتم در کوبه‌ای‌ها و همچنین به تازگی ضعف در تکنیک نوازندگان زهی و عدم صدادهی مناسب در این بخش و غیره رنج می‌برد.

حقیقتا اینکه رهبر ارکستری، ضعف نوازندگان بادی برنجی را در اجرای اثری از بتهوون یا حتی موتسارت بشنود و در حرکتی، در اولین کنسرت اثری از موسورگسکی(1) را در برنامه قرار دهد که بیشتر بار قطعه بر دوش برنجی ها و همچنین زهی ها (که به آنها هم اشاره شد) قرار دارد، سئوالی است بی جواب! عجیب تر از آن این است که قطعه مزبور، مجوز ورود نوازندگان جوان به ارکستر نیز بوده است (نوازندگان بادی چوبی که در این قطعه نقش ظریف و حساسی را ایفا می‌کنند، باید برای آزمون وردی ارکستر، پارت ساز خود در قطعه شبی بر فراز کوه سنگی را اجرا می کردند). به هیچ وجه قابل قبول نیست که نوازندگانی قطعه‌ای را به اجرا بگذارند که در امتحان ورودی، به گفته رهبر ارکستر، به سختی آن را اجرا کرده‌اند و با ارفاق در آزمون قبول شده‌اند.

حال اگر از تمام اینها بگذریم، دیگر از انتخاب آثاری از راخمانینف و سیبلیوس برای این ارکستر، واقعا نمی‌توان به سادگی گذشت. البته مشخص است که در اینجا منظور ساده انگاشتن اجرای آثاری از موتسارت و به طور کل آثاری از دوران کلاسیک یا اوایل دوران رومانتیک نیست، اما شکی نیست که هر چه در تاریخ موسیقی به جلوتر برویم، با آثار پیچیده‌تری روبرو خواهیم شد. يقينا تعداد زيادی از مشتاقان موسيقی کلاسيک برای ديدن اثری از سيبليوس به سالن کنسرت رفته و پس از اجرا در حالی که شديدا تظاهر می‌کنند که اجرا و تفسير رهبر را به خوبی درک کرده اند، هورا کشيده و تقاضای بيز می کنند.

در اينجا باز اين نکته را يادآوری می‌کنم که از همکاری رهبران قبلی با ارکستر سمفونيک تهران نيز هيچ خاطره خوشی در ذهن ها باقی نمانده است. آثاری از دورژاک، بتهوون، ارف، کورساکف، استراوينسکی، پرت و … که هر کدام به شکلی خراب شده‌اند. رهبر فعلی، تمام مشکلات را متوجه رهبران گذشته ارکستر مي‌داند و بعضا از آکوستيک بد تالار وحدت برای اجرای ارکستر سمفونيک نيز گله دارد و بخشی از ضعف کار را به گردن آکوستيک سالن مي‌اندازد که برای ما نيز قابل قبول بود. اما از زمانی که ارکستری کم حجم از يکی از شهرهای کوچک آلمان به ايران آمد و صدای اين ارکستر را در همان تالار شنيديم، بر اين فرضيه نيز خط بطلان کشيديم.

در پايان لازم می دانم به توانایي‌های رهبران ايرانی در همکاری با ارکسترهای خوب و حرفه‌ای خارج از ايران که هيچ شکی در آن نيست اشاره کنم و يادآور شوم که ارزش هنری آنها با بيوگرافی يا بدون بيوگرافی بر همگان روشن است. اما شايد وقت آن فرا رسيده باشد که برخی از رهبران ارکستر، با استادی، هنرمندی و زيرکی ضعف های نوازندگان ارکستر را با انتخاب رپرتواری که در حد و اندازه اين نوازندگان باشد پنهان سازند! شايد وقت آن فرا رسيده باشد که کسی به رهبران ايرانی که انگيزه زيادی برای انجام کارهای محيرالعقول دارند بفهماند که با يک کوارتت زهی مبتدی و 4 پنکه سقفی، نمی توان هلی‌کوپتر کوارتت زهی «کارل هاينز اشتوکهاوزن» را اجرا کرد. ای کاش برخی از رهبران ارکستر ايرانی فراموش نمی‌کردند که برای رهبری يک ارکستر سمفونيک، به چيزهايی بيش از يک باگت(2) مناسب و فراک اتو شده احتياج است!

پی‌نوشت:
1. اشاره به اجرای اثر «برفراز کوه سنگی» در اجرای اردیبهشت ماه ارکستر سمفونیک
2. چوب رهبری

منبع:سایت گیتارall4

www.guitar4all.com

|+| نوشته شده توسط oostababa در 87/05/06 ساعت 18:28 |

سخته که آدم بعد از چند سال بازم دست و دلش به نوشتن بره اما من بالاخره نوشتن و آموزش رو شروع می کنم سعی می کنم بطور حرفه ای تر هم ادامه بدم

البته می دونید این روزا خیلی درس دارم اما می شه یه کاریش کرد.

راستی یه بخش از این فضارو می خوام تخصیص بدم به درخواستهای شما . یعنی چیزایی که شما بخواهید رو اینجا قرار میدم.

فعلا

|+| نوشته شده توسط oostababa در 87/05/05 ساعت 18:17 |

بازگشت
امشب بعد از ۲ سال دوری بازم اومدم

حال نوشتن نداشتم اما نمی دونم چرا بازم هوایی شدم . اگه خدا بخواد بازم قصد دارم بنویسم

تا ببینیم خدا چی می خواد.

شب خوش

|+| نوشته شده توسط oostababa در 87/05/04 ساعت 0:28 |

شکایت

 

 

فقط می تونم بگم لعنت به این میهن بلاگ

 

من غلط بکن که بخوام تجربه نوشتن تو جای دیگه

رو بدست بیارم . تا آخر فقط در بلاگفا مینویسم.

|+| نوشته شده توسط oostababa در 84/12/05 ساعت 9:21 |

 

 

بفرمایید داخل در خدمت باشیم نوای دل

|+| نوشته شده توسط oostababa در 84/12/04 ساعت 14:30 |

زندگینامه
سلام (خوابم می یاد)

یه چند روزی وقتم خالیه میخوام هر روز یکی از بزرگان موسیقی کلاسیک رو به شما بروبچ کار درست

معرفی کنم.

امروز با جری ویلارد(jerry willard)

در کلیولند اوهایو (cleveland) بدنیا آمد و نواختن گیتار را نزد پدرش جف ویلارد(jeff willard) فرا گرفت

که جاز مینواخت .

        معلم و استاد گیتار او سوفوکل پاپاس  (Sophocles Papas) استعداد او را کشف کرد و از او دعوت

کرد تادر واشنگتن نوازندگی گیتار را فرا گیرد . ویلارد همچنین نزد گیتاریست های دیگری نظیر ریچارد لوری

(Richard Lurie) و جان ویلیامز (John williams) به فراگیری گیتار پرداخت که شیوه نواختن او تحت تاثیر

 این دونفر قرار گرفت . قطعات زیبای ویلارد او را در سراسر اروپا و امریکا مشهور ساخت و او با گروههای

بسیاری نظیر گروه اپرای نیویورک . و گروه باچ و پلاک (Back&Pluck ) به اجرای موسیقی پرداخت.

خوب اینم از مطلب امروز امیدوارم خوشتون بیاد اگه خوشتون نیومد هم بگید تعطیلش میکنم جاش گل

فروشی میزنم

نویسنده: oostababa

دوستانی که میخوانی که دوست دارن چرت و پرت های مارو بخونن از این به بعد به اینجا مراجعه کنن.

پیوست: دوستای گلم فعلا وب تعطیله به خاطر مشکلات میهن بلاگ .

 در پناه حق

  

|+| نوشته شده توسط oostababa در 84/12/01 ساعت 13:17 |

ساز شناسی( پیانو)
سلام

خیلی کاردارم بخونید و نظر یادتون نره

 

 پیانو


 نخستین پیانو به معنی امروز را یک ایتالیایی Bartolommeo  Cristoferi 1655 – 1731 در سال 1729 ساخت.  تا پيش از Cristoferi ، سازهای شبيه به پيانو، Clavichord , Harpsichord ، از لحاظ توانايی اجرايی و بيان موسيقايی ، وسعت و غنای پيانو را نداشتند. به سبب دامنه وسيع اجرايی اين ساز تازه ، Cristoferi نامی جديد بر ساز ابداعی اش گذاشت.


 

 
تاريخچه پيانو را می توان به سه دوره زمانی از 1720 تا 1850 ، 1850 تا 1900 ، 1900 تاکنون تقسيم کرد که پيانوهای ساخته شده در اين دوره ها به ترتيب آنتيک (Antique) ، ويکتوريايی (Victorian)  و امروزی (Modern)  خوانده می شوند.


در پيانوی اوليه ، يا آنتيک ، از نظر ساختار فنی تحولات زيادی پديد آمد و در اين دوره  پيانوهای تجربی متنوعی به اشکال گوناگون ساخته شد. در دوره دوم ، صنعت پيانو سازی ، همچون ساير صنايع عصر صنعت ، مشمول قاعده کلی استاندارد کردن يا همسان سازی گشت.


پيانوهای ويکتوريايی در سه نوع عمودی (Upright) ، بزرگ (Grand) و چهارگوش ساخته می شدند. در نوع عمودی، سيمها و تخته صدای پيانو به طور عمودی تعبيه می شد. در نوع بزرگ، سيمها افقی و با زاويه قائمه نسبت به صفحه شستيها يا کلاويه های سياه و سفيد و پيانو قرار می گرفت.


در نوع بزرگ چهارگوش، که امروز ديگر ساخته نمی شود، سيمها به طور افقی و موازی با صفحه شستيها تعبيه می شد و جعبه پيانو به شکلی چهارگوش بود. پيانوهای امروزی تنها از دو نوع عمودی و بزرگند.



از لحاظ ساختار، در داخل جعبه پيانو چکشهايی با روکش نمدی وجود دارد که با پايين رفتن شستيها يا کلاويه های پيانو با فشار انگشتان نوازنده، اين چکشها به سيمهای پيانو ضربه می زنند و به سرعت به عقب باز می گردند.


 اين ضربه سيمها را مرتعش می کند و آوای موسيقی حاصل می شود. نوازنده پيانو با تغيير ميزان فشار انگشتان خود به شستيها، نيروی ضربه چکشها بر سيمها را تغيير می دهد و آوای موسيقی را با شدت و کيفيتی که مورد نظر او است ایجاد می کند.



حدود چهارچوب (Frame) پيانو را می توان از پشت پيانوهای عمودی يا زير پيانوهای بزرگ ديد. يکی ديگر از اجزای مهم پيانو صفحه ای چوبی به نام تخته صدا (Sound board) است که هنگام نواختن همراه سيمها به ارتعاش در می آيد و در نتيجه شدت صدای سيمها را افزايش می دهد. هنگام خريد پيانو بايد از سلامت تخته صدا اطمينان حاصل کرد.



سيمهای اکثر نتهای پيانو در گروههای سه تايی قرار گرفته اند که هر سری سيمهای سه تايي، به طور يکسان کوک می شوند تا صدای يکديگر را تقويت کنند. اما نتهای بم يک يا دو سيم دارند و در قسمتهای بمتر مفتولهايی از جنس مس يا آهن به دور سيم اصلی پيچيده شده است.


 وزن اين مفتولها ارتعاش سيم را کمتر و در نتيجه صدا را بمتر می کند. نتهای خيلی زير (بالا) تنها از ارتعاش دو سيم نازک حاصل می شوند. روی سيمهای پيانو يک رشته صداگير يا خفه کنهای نمدی قرار دارد که شدت ارتعاش سيمها را تنظيم می کند. اکثر پيانوها دارای سه پدال و برخی از آنها دارای دو پدال هستند.


 پدال سمت راست پدال نگهدارنده (Sustaining Pedal) خوانده می شود. فشار دادن اين پدال به طرف پایين موجب می شود تا خفه کنهای نمدی عقب بروند و از سيم دور شوند.


 بنابراين حتا پس از برداشتن انگشت از روی شستی پيانو نيز آوای نتها به علت ادامه ارتعاش سيمها تداوم می يابد. عقب رفتن خفه کنهای نمدی موجب آزادی ارتعاش همه سيمها می شود و در نتيجه صدای قويتری به گوش می رسد.



پدال سمت چپ يا پدال نرم (Soft Pedal) برای کاهش يا نرم کردن صدا به کار می رود. در پيانوهای عمودی و برخی از پيانوهای بزرگ فشار دادن اين پدال به سمت پايين موجب می شود چکشهای نمدی پيانو به سيمها نزديکتر شوند.


 کاهش فاصله چکش و سيم باعث مس شود که صدای حاصل شدت کمتری داشته باشد. در اکثر پيانوهای بزرگ، استفاده از پدال نرم، موجب می شود تا رديف چکشها به يک سو حرکت کنند و در نتيجه چکش به جای سه سيم تنها بر دو سيم ضربه بزند و صدای کمتری ايجاد شود.




پدال ميانی در بسياری از پيانوهای امروزی به قابليت اجرايی موسيقی می افزايد و در مواردی برای نوازنده در حکم دست سوم او عمل می کند. در پيانوهای غير حرفه اي، با فشار دادن اين پدال، يک قطعه پارچه نسبتا ضخيم، ميان چکشها و سيمها قرار می گيرد و شدت صدا را کم می کند

نویسنده:oostababa

موفق باشید


|+| نوشته شده توسط oostababa در 84/11/24 ساعت 17:5 |

موسیقی درمانی چیست
 

موسيقي درماني چيست ؟


اگر در خيابان از مردم عامه سوال كنيد كه موسيقي درماني چيست و چه تعريفي از آن داريد احتمالا با نگاههاي خيره ي بدون پاسخ مواجه خواهيد شد و جوابهاي بسيار متنوعي خواهيد شنيد . در صورتي كه حدودا از سال 1950 ميلادي ، موسيقي درماني به صورت يك ارگان منظم حرفه اي در آمده است ولي متأسفانه هنوز عده اي زيادي از مردم برداشت مختصري از مفهوم موسيقي درماني دارند و حتي ممكن است از وجود چنين سازماني نيز بي اطلاع باشند .



 

موسيقي وسيله و ابزار اوليه ي موزيك تراپيست است كه آنها را از ديگر درمانگران جدا مي سازد . موزيك تراپيست ها ملزم به گفتگوي گسترده با درمان جو نيستند بلكه آنها براي ارتباط با درمان جو به جاي كلمات از موسيقي و فعاليت هاي موزيكي استفاده مي كنند .


فعاليت هاي موزيكي ممكن است شامل :


آواز خواندن ،. نواختن ساز ، گوش دادن به موسيقي ، تصنيف و ساختن آهنگ ، حركت با موسيقي ، بحث درباره اشعار با خصوصيات آوازها و تركيب ساز باشد


. اگر چه موسيقي درماني تخصصي نسبتا جوان است اما در گذشته هاي دور نيز براي مبارزه و مقابله با بيماريهاي گوناگون از آن استفاده مي شده كه تاريخ بيانگر اين مدعاست .


در فرهنگ ابتدائي آفريقا و قبايل قديمي آن ، ‹‹ شامان ›› ( طبيب جادوگر ) رهبر موسيقي طبيب و روحاني قبيل بود . شامان از موسيقي در ارتباط با معجزه در مراسم مذهبي براي خروج امراض از كالبد بيماران استفاده مي كرد .



در همه جاي دنيا ،. آمريكاي شمالي ،. آمريكاي جنوبي ،‌ آفريقا ، آسيا ريتم طبلها مهمترين نقش را براي مراسم شفابخش جادوگران و درمان گران بازي مي كرد


. در شواهد موجود در تورات مي توان مشاهده كرد كه موسيقي قسمت عمده اي از زندگي عبريان را تشكيل مي داده ،. وقتي كه خداوند از مردم عبري خواست رويدادهاي مخصوصي را به خاطر بسپارند به موسي ( ع ) دستور داد كه به مردم آواز بياموزد كه به منزله ي يادبودي از رويدادهاي مهم آن باشد .


در مراسم مذهبي عبريان موسيقي جايگاه خاصي داشت و تشكيلات معابد آنها داراي 228 موزيسين تمام وقت بوده كه شغل آنها پيشگويي و كمك به مردم در رسيدن به خدا بود و منبع قدرت شفاي آنها به موسيقي ارتباط داشت .


در فرهنگ باستاني مصر و بين النهرين ، موسيقي و شفا با معبد و مراسم مذهبي گره خورده بود .


چيني هاي قديم و تمدن هاي هنر كشور ديگر نيز موسيقي را شفابخش مي دانسته اند . در يونان قديم ارتباط نزديكي بين موسيقي و شفا وجود داشت . اين همبستگي به يكي از خدايان يونان به نام ‹‹ آپولو ›› شخصيت و شكل داده است .


آپولو هم خداي موسيقي بود و هم خداي طب ، يونانيان معتقد بودند كه امراض نتيجه عدم هارموني در وجود فرد است و موسيقي با قدرت روحي و اخلاقي خود مي تواند در برگرداندن هارموني و نظم ، در نتيجه سلامتي در فرد مورد استفاده قرار گيرد . ‹‹ فيثاغورث ›› معتقد است كه موسيقي تجويز شده ي مخصوص ، مي تواند به سلامتي فرد منجر شود و او را به سمت اصواتي هدايت كند كه پايه ي سيستم تونال امروزي را توسعه دهد .


 


دو فيلسوف يوناني به نام هاي ‹‹ پلاتو ›› و ‹‹ ارسطو ›› از موسيقي كنترل شده در بهبود حال و اخلاق اجتماعي استفاده مي كردند و اين دو را مي توان از پيشروان موسيقي درماني به حساب آورد .


رومي ها نيز به قدرت شفابخش موسيقي اعتقاد داشتند . به عنوان مثال آنها معتقد بودند كه موسيقي مي تواند مارگزيدگي را علاج كند و با طاعون مبارزه كند ، ‹‹ ذينقراطيس ›› رومي با ارگ و كاليوس اورليانس با آهنگ هاي فلوت و تمرينات آوازي ، جنون را درمان مي كردند ، به طور كلي روميان معتقد بودند كه موسيقي مانند دارو نه تنها قدرت پيشگيري دارد بلكه درمان كننده نيز هست .


در اوايل قرون وسطي ، ‹‹ بوتيوس ›› مرجع با نفوذ موسيقي ، به تأثير فراوان موسيقي بر شخصيت و اخلاق و رفتارهاي معنوي فرد تأكيد داشت .


بوتيوس مانند ديگر يونانيان موسيقي را جزئي از رياضيات مي دانست و نظريه ي موسيقي انساني را مطرح كرد . در قرون وسطي ، كليسا عهده دار آموزش موسيقي بود .


بنابراين موسيقي در خدمت دين بود و ذهن را براي تعليمات مذهبي و افكار مقدس آماده مي كرد . بعد از دوران قرون وسطي ، دوران رنسانس آغاز گشت در اين دوران نيز موسيقي ارزش درماني بيشتري يافت .


 

نویسنده:oostababa

موفق پیروز و استوار باشید

|+| نوشته شده توسط oostababa در 84/11/18 ساعت 21:3 |